X
تبلیغات
نماشا
رایتل







جالب انگیزناک (مطالب و عکس های جالب)

مطالب و اخبار و عکس های جالب

وقتش تموم شد!!!

یه استاد دانشگاهی بود هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون...

قضیه به گوش استاد رسید

(میدونیدکه توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!)

جلسه بعد استاد کمی دیر اومدسر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت:از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسیدم چی شده؟ دخترا گفتند:با کارت دانشجویی شوهر میدن!!!

دختر خانوم ها پاشدند که برن بیرون استاد گفت کجا میرید؟ وقتش تموم شد...

+ نوشته شده در یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391ساعت 06:19 ب.ظ توسط امیرحسین | 21 نظر

شرمنده ام خدا جون...

سلام خدا جون …

میدونم ازم دلخوری ، میدونم چند وقته بهت سر نزدم ، میدونم چند وقته فراموشت کردم !

خدا جون میخوام واست از دلتنگیم بگم ، میدونم مثه همیشه سنگه صبورمی ..

دلم خیلی گرفته ، این بار نه از دور و بریهام ، نه از دنیا ، از خودم !!

یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه !

یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده !

یه مدته از گناه ابایی ندارم !

یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم !

یه مدته توی مرداب زندگی غرق شدم !

یه مدته بنده ی ناسپاس شدم !

یه مدته مغرور شدم !

خدا جون نمیدونم چرا دیگه صدای اذونت آرومم نمیکنه !

یه مدته شنیدن صدای “الله اکبر ” اذونت مضطربم میکنه !

اضطراب از فاصله ی افتاده بین من و تو

خدا جون … تو کمکم کن !!

نذار از تو تهی بشم ، نذار با نبودنت بمیرم !

“دستمو بگیر، کمکم کن“

+ نوشته شده در دوشنبه 14 آذر‌ماه سال 1390ساعت 02:11 ق.ظ توسط امیرحسین | 11 نظر

شرط بندی!!!

سلام

بیکار بودم گفتم آپ کنم یه کم بخندیم


یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی داستان این پول زیاد چیست؟ آیا به تازگی به شما ارث رسیده است. زن در پاسخ گفت خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که شرط بندی است، پس انداز کرده ام. پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که فردا شما شرت قرمز می پوشید!
مدیر عامل با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول؟ زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد.
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت.
پیرزن بسیار محترمانه از مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان شلوار خود را پایین بکشد.
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد. بله، شرت مدیر عامل سبز راه راه بود!
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد. مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید، با تعجب از پیرزن علت را جویا شد.
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما شلوار خود را پایین بکشد!!

+ نوشته شده در دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390ساعت 01:06 ق.ظ توسط امیرحسین | 8 نظر

چند توصیه به آقایون!!!

سلام. مطلب زیرو نازنین برام ارسال کرده که بذارم تو وبلاگ. از اینکه بهم کمک می کنه تو این کار ازش متشکرم!

اما شما مطلبو زیاد جدی نگیرید کاملا یکطرفه و به نفع خانوماست...

چند توصیه به آقایون:

1)به همسرت بگو :دوست دارم!

2)واژه( دوست داشتن) را فقط برای او هدیه کن!
3)همسر تو کریستاله! مواظب باش اورا نشکنی!
4)کاری کن که به تو ایمان بیاره!
5)تو باید تکیه گاه خوبی براش باشی!
6)از عشقت برای او هزینه کن ، نه فقط از ثروتت!
7)زیبایی همسرت رو ستایش کن!
8)کارهایی که از توانش بیرونه، به او واگذار نکن!
9)او گل خوشبوی بهاری است، پژمردش نکن!
10)انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه!
11)با بحث و جدل او را خسته نکن!
12)زیر دست او نباش!
13)اقتدار و صلابت را جایگزین خشونت کن!
14)همدردی وهمدلی او را آرام می کنه!
15)قبل از انتقاد ازش تعریف کن!
16)سربه سرش نذار!
17)اگه به او احترام بذاری، به زندگی امیدوار میشه!
18)اگه آزارش بدی، از تو متنفر میشه!
19)از دست پختش تعریف کن!
20)نیش او نوشه، ناراحت نشو!
21)دل او را نشکن!
22)مسخره اش نکن!
23)حسادت او را با تحقیر برنیانگیز!
24)انگشتان ظریف و صدای نازکش می گوید : (با من ستیز مکن)
25)هروقت بهت شک کرد،با صداقت و مهربانی مطمئنش کن!
26)اگه گفت:تومنو دوست نداری!بلافاصله به او بگو: (به اندازه ی دنیا دوست دارم!)
27)اگه گفت: من بدبختم که با تو ازدواج کردم! بگو:
عوضش من خیلی خوشبختم که با تو ازدواج کردم!
28)اگه گفت: دلم گرفته تو این خونه! بگو:
در اولین فرصت روی دوشم سوارت میکنم تو آسمونا میگردونمت!
30)اگه ناز کرد! نازشو به قیمت گرون بخر!
31)اگه گریه کرد، خیلی دسپاچه نشو! فقط نوازشش کن!
32) اگه گفت: از دست بچه ها خسته شدم! بگو:  بهت حق میدم! تو خیلی صبوری! ازت متشکرم!
33)اگه اخم کرد! بگو: اخم نکن، زشت میشی!
34)اگه باهات قهر کرد! بگو: قهرت هم مثل مهرت قشنگه!
35) اگه از مادر و خواهرت شکایت کرد! فقط شنونده ی خوبی باش!
36)اگه گفت: من خاستگارای زیادی داشتم! با لبخند بگو:
پس من خیلی آدم خوش شانسی هستم که تو رو به چنگ آوردم!
37)اگه گفت: تو زشتی! بگو عوضش تو خوشگلی!
38)اگه بازم گفت: زشتی! بهش بگو: زیبایی مرد در عقل اونه!
39)اگه گفت: طلاق می خوام! حتما به مشاور مراجعه کن!
40) دلآرامی که داری دل در او بند! دگر چشم از همه عالم فرو بند!

+ نوشته شده در شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389ساعت 06:06 ب.ظ توسط امیرحسین | 10 نظر

اعجاز کلمه الله!

اللّه واقعا آرامبخش است

تا آخر بخونید جالبه...


یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.


وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمانان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بودخودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.


این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد.


حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.


به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید«الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید...
+ نوشته شده در یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 12:09 ب.ظ توسط امیرحسین | 15 نظر
1 2 3 4 5 ... 17 >>