مطالب جالب و سرگرمی - اسفند 1386
مطالب و اخبار و عکس های جالب

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

یه روز یه مردی می ره سفر و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه می شه که هتل به کامپیوتر مجهزه. تصمیم می گیره به همسرش ایمیل بزنه . نامه رو می نویسه اما تو تایپ آدرس دچار اشتباه می شه و بدون اینکه متوجه بشه نامه رو میفرسته .

از طرفی تو یه گوشه دیگه از این کره خاکی ، یه زنه که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خونه برگشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستا یا آشناها داشته باشه به سراغ کامپیوتر می ره تا ایمیل هاشو چک کنه . اما بعد از خوندن اولین نامه غش میکنه و رو زمین میفته . پسر زنه با هول و هراس به سمت اتاق مادرش می ره و مادرش رو نقش بر زمین می بینه و در همون حال چشمش به صفحه مانیتور میفته:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش اینا اینجا کامپیوتر دارن و هر کس میاد اینجا می تونه برای عزیزاش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز رو چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا می بینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه!!!

بابای خانم موشه در حالی که قبض تلفن به دست گرفته بود وداشت داد و بیداد می کرد گفت:پول پنیرتون را باید بدم یا پول تلفنتون رو .زن آقا موشه هم با قیافه حق به جانب ای ایستاده بود می گفت: از صبح تا شب توی این لونه جارو می کنم ، رخت می شورم،و هزار تا کار دیگه. حق تلفن زدن هم ندارم.دختر آقا موشه و پسر آقا موشه هم سرشان را پایین انداخته بودند.پدر با عصبانیت می گفت: تقصیراین دوتا ذلیل شده است.یک بار دیگه ببینم توی اینترنت هستید . کامپیوتر را پرت می کنم وسط حیاط تا خیال همه راحت بشه...خلاصه بعد از کلی داد و بیداد کردن قبض رو توی صورت پسرش پرتاب کرد و از در لونه بیرون رفت از بس عصبانی بود دُمش لای در گیر کرد فریاد بلندی کشید و رفت.خانم آقا موشه رو به بچه ها گفت:هر چی می کشم تقصیر شماست.از صبح تا شب تو اینترنت چه غلطی می کنید.بعد هم با دو تا پس گردنی متفرقشون کرد.و چون دخترا اشکشون دم مَشکشونه،دختره رفت رو تختش و شروع کرد به گریه کردن ، اما پسرا چون غالبا آزاد تر هستند،وقتی تو خونه دعوا می شه
میرن روی صندلی پارک می نشینند و (بعد از نگاه کردن به اطرافشون برای اطمینان از حضور نداشتن آشنایی)سیگاری روشن می کنند و پس از تلقینات موثر که واقعا سیگار آرامش بخشه.به این فکر می کنند که چه متلکی به دختری که داره از روبروی آنها رد می شه می آد. و پسر آقا موشه رفت تا فرمول واقعه را اجرا کنه. دختر آقا موشه هم چون دختر بود و حق بیرون رفتن زیادی نداشت و باید توی اتاقش برای کنکور می خوند دچار افسردگی شد . احساس کمبود محبت به شدت آزارش می داد.تصمیم گرفت دوباره به اینترنت پناه ببرد..صدای مودم را قطع کرد و بعد هم ID خودش را باز کرد و وارد چت روم شد.چقدر شلوغ بود.کار که فراوونه پس این همه آدم بیکار اونجا چی کار می کنند.در همین حال یک نفر
pm داد که یک موش ماده خوشکل و چشم آبی،مو بلند و خوش اندام و همشهری خودمون(به علت
عدم سوءتفاهم از نوشتن شهر خاصی معذوریم)اگه هست Pmبده. خانم موشه با عجله نوشت ،من
همونم که می خوای حالا خودت چی؟ اونم گفت: منهم صاحب یک شرکت بزرگم ،خیلی پولدار و
خوش تیپ و پس از یک ساعت چت کردن خانم موشه با خودش گفت:بلاخره کم کم بهش می گم
که دروغ گفتم و قانعش می کنم، خلاصه شماره موبایل طرف را گرفت سریع بهش زنگ زد و با کلی عشوه و ناز باهاش قرار گذاشت .و بعد از کلی من قرمز می پوشم و تو سفید بپوش ... تلفن را
قطع کرد . فردا هم به بهانه ی کلاس کنکور زد بیرون و سریع تاکسی گرفت و رفت سر قرار تو کوچه و منتظر ایستاد. یکهو یک گربه گنده و چاق و زشت به سمتش حمله کرد نمی دانست کدوم طرف فرار کنه . به هر سختی که بود از چنگ گربه در رفت اما دمش کنده شد و در چنگال گربه ماند زخم خورده و نالان خود را به یک کافی نت رساند برای طرفoff گذاشت و نوشت من آمدم اما تو نیامدی یک گربه ی سیاه و زشت به من حمله کرد،حتما یکبار دیگه بیا ببینمت،وقتی کارش تمام شد عنوان ایمیل طرف او را به فکر برد . Cat _Love یکباره وحشت کرد.همیشه فقط love را دیده بود،(حالا خود دانید از ماگفتن )

گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی.
گفتی بگو: «اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: اگر امید آمدنت نبود، اگر روز خوش ظهور در ذهنم تجلی گر نبود، هیچ گاه روزگار انتظار را برنمی تابیدم. آیا نمی خواهی به خاطر تنها دلخوشی دل غمدیده ام بیایی.
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: روز آمدنت نبودم، روز رفتنت هم نبودم، اما حالا با التماس از تو می خواهم که روز ظهورت باشم،
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: تو که گفتی با غم شیعیانت دلتنگ می شوی، اما من سوختم و از تو خبری نشد.
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: چه روزها و چه شبها این دعا را زمزمه کرده ام اما تو نیامدی.
گفتی: صدای تپش های قلبت را بشنو، اگر از جان برایت عزیزترم با هر صدای تپش قلبت باید زمزمه کنی«اللهم عجل لولیک الفرج»
و من به عقب بازگشتم و دیدم که چه سالها قلبم تپیده و برای آمدنت دعای فرج نخوانده ام، ای عزیزتر از جانم.

<<